تبليغاتX
$$...ماه بانوی آسمان ها...$$
$$...ماه بانوی آسمان ها...$$
ایجاد محیطی با فرهنگ ایرانی
تاريخ : دوشنبه هفتم آذر 1390 | نویسنده : سوگل

الا اى محرم! تو به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان كه همواره بر ضد بیداد، قامت كشیدند و در صفحه سرخ تاریخ، زیباترین نقش جاوید را آفریدند، تو آن آشناى كهن یاد و دشمن‏ ستیزى كه همواره در یادشانى

  

الا ای محرّم!

از روزی که در نهر جانمان فرات سوز و علقمه عطش جاری ساخته اند،از شبی که در پیاله

دلمان شربت گوارای ولایت ریخته اند،دلمان یک حسینیه پر شور است.

در حسینیه دلمان، مرغهای محبت سینه می زنند و اشکهای یتیم در خرابه چشم، بی قراری می

کنند.

سینه ما تکیه ای قدیمی است، سیاهپوش با کتیبه های درد و داغ، که درب آن با کلید « یا

حسین » باز می شود و زمین آن با اشک و مژگان، آب و جارو می شود.

ما دلهای شکسته خود را وقف اباعبدالله کرده ایم و اشک خود را نذر کربلا، و این « وقفنامه » به امضای حسین

رسیده است.

صبحها وقتی سفره عزا گشوده می شود، دل روحمان گرسنه عاطفه و تشنه عشق می شود. ابتدا چند

مشت «آب بیداری » به صورت جان می زنیم تا «خواب غفلت » را بشکنیم.

زیارتنامه را که می بینیم، چشممان آب می افتد و «السلام علیک » را که می شنویم، بوی خوش کربلا به

مشام دل می رسد.

توده های بغض، در گلویمان متراکم می گردد و هوای دلمان ابری می شود و آسمان دیدگانمان بارانی!

و تو ای محرم!

تو آن كیمیاى دگرگونه‏سازى كه مرگ حیات آفرین را - به نام «شهادت‏» به اكسیر عشقى كه در

التهاب سر انگشت ‏سحرآفرینت نهفته است، چو شهدى مصفا و شیرین به كام پذیرندگان

مى‏چشانى.

تو آن خشم خونین خلق خدایى كه از حنجر سرخ و پاك شهیدان برون زد.

 تو بغض گلوى تمام ستمدیدگانى كه در كربلا ، نیمروزى به یكباره تركید و آن خون دل و دیده

روزگار كه با خنجر كینه توز ستم، بر زمین ریخت.

الا اى محرم! تو به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان كه همواره بر ضد بیداد، قامت كشیدند و در صفحه سرخ

تاریخ، زیباترین نقش جاوید را آفریدند، تو آن آشناى كهن یاد و دشمن‏ستیزى كه همواره در یادشانى.

الا اى محرم!...



تاريخ : شنبه بیست و هشتم آبان 1390 | نویسنده : سوگل
نسل جوان امروز

نسل جوان ما مزايائی دارد و عيبهائی . زيرا اين نسل يك نوع ادراكات و احساساتی دارد كه درگذشته نبود و از اين جهت بايد به او حق داد . در عين‏ حال يك انحرافات فكری و اخلاقی دارد و بايد آنها را چاره كرد . چاره‏ كردن اين انحرافات بدون در نظر گرفتن مزايا يعنی ادراكات و احساسات و آرمانهای عالی كه دارد و بدون احترام گذاشتن به اين ادراكات‏ و احساسات ميسر نيست



ادامه مطلب...
تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 | نویسنده : سوگل
یک سایت جالب هست که می تونه ذهن

شما رو از پشت مانیتور بخونه     !!!!!!

به لینک زیر رفته  و طبق دستور العمل

جلو برین:


http://www.fal.maghsad.com/




تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 | نویسنده : سوگل
دوستان عزیز عیدتان مبارک        






تاريخ : یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 | نویسنده : سوگل
          

کسی که از طریق نمایش دادن اندام ها و ظاهر خود ، پسری را به سوی خویش جلب می کند ، قطعاً

بایدبداند کسی را شکار کرده است که چیزی جز امیال حیوانی انسان نمی شناسد .در قرآن کریم آمده

است:" زنان ناپاک ،از آن مردان ناپاکند و مردان ناپاک از آن زنان ناپاک،و زنان پاک از آن مردان پاک و

مردان پاک از آن زنان پاک اند."اگر ارزش های عالی انسانی مانند عفت، ایمان ، پاکدامنی ، خوش

قلبی و سلامت نفس برای کسی معنا پیدا نکرده باشد ، او می تواند زندگی خود را از طریق تمایلات

سطح پایین تر مانند تمایلات جنسی ، سامان دهد . ولی کسی که به سطوح بالاتر دسترسی پیدا

کرده است هر چند که مدتی ارضای تمایلات و نیازهای جسمانی او به تأخیر بیفتد ، حفظ ارزش های

عالی انسانی او را کفایت می نماید .



تاريخ : جمعه بیستم آبان 1390 | نویسنده : سوگل



تاريخ : سه شنبه هفدهم آبان 1390 | نویسنده : سوگل
مصاحبه با زن یهودی تازه مسلمان شده: حجاب را به خاطر زیبایی‌اش برگزیدم

مصاحبه با زن یهودی تازه مسلمان شده: حجاب را به خاطر زیبایی‌اش برگزیدم مشرق: لیلا حسین نام زنی است که در مصاحبه با شبکه "اهل البیت تی وی" می گوید، به خاطر شیفتگی به زیبایی های حجاب، از دین یهودی به دین اسلام مشرف شده و حجاب کامل را برگزیده است.

مصاحبه با زن یهودی تازه مسلمان شده: حجاب را به خاطر زیبایی‌اش برگزیدم

مشرق: لیلا حسین نام زنی است که در مصاحبه با شبکه "اهل البیت تی وی" می گوید، به خاطر شیفتگی به زیبایی های حجاب، از دین یهودی به دین اسلام مشرف شده و حجاب کامل را برگزیده است.

مصاحبه زیر، خلاصه ای از گفتگوی لیلا حسین با زهرا علوی (مجری نوجوان شبکه اهل‌البیت که سرزندگی او مثال نقضی است برای کسانی که حجاب را مایه افسردگی می دانند) است:

زهرا علوی لیلا حسین



ادامه مطلب...
تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 | نویسنده : سوگل
             پله پله ارتباط با خدا

  

                                                   جای پا   

خوابی دیدم....خواب دیدم در ساحل با خدا قدم میزنم .بر پهنه آسمان صحنه هایی از زندگی ام برق زد --در هر صحنه ،دو جفت جای پا روی شن دیدم .یکی متعلق به من بود دیگری متعلق به خدا .--وقتی آخرین صحنه در مقابلم برق زد به پشت سر و به جای پاهای روی شن نگاه کردم .**متوجه شدم که چندینبار در طول مسیر زندگی ام ،فقط یک جفت جای پا روی شن بوده است .**همچنین متوجه شدم که این سخت ترین و غمگینترین دوران زندگی ام بوده است ...این واقعابرایم ناراحت کننده بود ودرباره اش از خدا سئوال کردم :خدایا ،توگفتی اگر به دنبال تو بیایم در تمام راه با من خواهی بود .ولی دیدم در سخت ترین دوران زندگی ام فقط یک جفت جای پا وجود داشت . نمی فهمم :چرا هنگامی که به تو بیشترین نیاز را داشتم مرا تنها گذاشتی **خدا پاسخ داد ؟بنده بسیار عزیزم من در کنارت هستم و هرگز تنهایت نخواهم گذاشت--اگر در آزمون ها و رنج ها فقط یک جفت جای پا دیدی زمانی بود که تو را در آغوشم حمل می کردم .



تاريخ : سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 | نویسنده : سوگل
                 

                 داستان آرایشگاه و اصلاح سر وصورت

مردي براي اصلاح سر و صورتش به آرايشگاه رفت در بين کار گفت و گوي جالبي بين آنها

در گرفت.


آنها در مورد مطالب مختلفي صحبت کردندوقتي به موضوع خدا رسيد

آرايشگر گفت: من باور نمي کنم که خدا وجود دارد.

مشتري پرسيد: چرا باور نمي کني؟

آرايشگر جواب داد: کافيست به خيابان بروي تا ببيني چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو

اگر خدا وجود داشت


 اين همه مريض مي شدند؟

بچه هاي بي سرپرست پيدا ميشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجي وجود داشت؟

نمي توانم خداي مهرباني را تصور کنم که اجازه دهد اين همه درد و رنج و جود داشته باشد.

مشتري لحظه اي فکر کرد اما جوابي نداد چون نمي خواست جر و بحث کند.

آرايشگر کارش را تمام کرد و مشتري از مغازه بيرون رفت به محض اينکه از مغازه بيرون

آمد مردي را ديد


 با موهاي بلند و کثيف و به هم تابيده و ريش اصلاح نکرده ظاهرش کثيف و به هم ريخته

بود.


مشتري برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد و به آرايشگر گفت:ميدوني چيه! به نظر من

آرايشگرها هم وجود ندارند.


آرايشگر گفت: چرا چنين حرفي ميزني؟ من اينجا هستم. من آرايشگرم.همين الان موهاي تو

را کوتاه کردم.


مشتري با اعتراض گفت: نه آرايشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هيچکس مثل

مردي که بيرون است با موهاي بلند


 و کثيفو ريش اصلاح نکرده پيدا نمي شد.

آرايشگر گفت: نه بابا! آرايشگرها وجود دارند موضوع اين است که مردم به ما مراجعه

نميکنند.


مشتري تاکيد کرد: دقيقا نکته همين است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نميکنند و

دنبالش نمي گردند.


براي همين است که اين همه درد و رنج در دنيا وجود دارد.!





تاريخ : سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 | نویسنده : سوگل
محاسبه سن با شکلات (جالب)


سن خودتان را به من نگویید؛ چون ممکن است حقیقت را نگویید.

محاسبه سن با شکلات

بسیار شسته و رفته و زیبا

رو راست باشید و به ترتیب جلو برویم، بیشتر از یک دقیقه طول نمی کشد. به ترتیب به پرسش ها پاسخ دهید.

قبل از پاسخ دادن، قول دهید که پرسش ها را از قبل نخوانید.

وقت شما هدر نمی رود (هم فال و هم تماشا)



- قبل از هر چیز ، به خاطر بیاورید که در طول یک هفته چند بار شکلات می خورید (بیش از 1 بار کمتر از 10 بار)

- عدد تعداد شکلات در هفته را ضرب در 2 بکنید.

- جمع آن را به علاوه 5 کنید.

- جمع را ضربدر 50 کنید.

- اگر امسال از تولدتان گذشته جمع را به عدد1760اضافه کنید.

- در غیر این صورت جمع را به 1759 اضافه کنید.

-حالا جمع کل که چهار رقمی است از سال تولد میلادی خودتان کسر کنید.



*

*

*

*

*

*

*

*

*



شما به یک عدد سه رقمی رسیده اید

اولین عدد : تعداد دفعات خوردن شکلات شما در هفته است.

دو شماره بعد سن شماست.



ابزار رایگان وبلاگ